السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

320

جواهر البلاغة ( فارسى )

« طالب علم » و « طالب مال » مقدّم گشته است . 7 - عبّاس مولاى أهدانى مظلّته * يظلّل اللّه عبّاسا و يرعاه عبّاس ، سرور من است او به من چتر سايه‌گستر خويش را ارمغان داده . خداوند ، او را در سايه‌سار خويش پناه دهد و پاس دارد . در اين شعر ، « عبّاس » مبتداست و براى تعظيم ، مقدّم گشته است . 8 - أنا أكرمتك و فى منزلى آويتك من تو را اكرام كردم و در خانه‌ام پناه دادم . « أنا » مبتدا است و براى تخصيص خبرى كه فعل است ، مقدم شده ، و « فى منزلى » جار و مجرور است و آن نيز براى تخصيص ، مقدّم گشته است . 9 - لك عندى و عند صحبى أياد * سوف تبقى و كلّ شىء سيفنى براى تو پيش من و يارانم نعمتهايى است كه پايدار مىماند ( يا تو پايدار مىمانى ) و همه چيز از بين مىرود . « لك » خبر است و براى فهماندن تخصيص ، مقدّم گشته است . 10 - ما كلّ ما يتمنّى المرء يدركه * تأتى الرّياح بما لا تشتهى السفن « 1 » آدمى به همهء آرزوهايى كه دارد ، دست نمىيابد . بادها به گونه‌اى مىوزد كه خواست كشتىها نيست . در اين شعر ، « ما كلّ » مبتداى مقدّم است و نفى عموم مىكند . يعنى فراگيرى نفى ، صددرصد نيست . و قال المرحوم حافظ ابراهيم بك فى وصف الشّمس : 11 - إنّما الشّمس و ما فى آيها * من معان لمعت للعارفين حكمة بالغة قد مثلّت * قدرة اللّه لقوم غافلين و شادروان ، حافظ ابراهيم بك در وصف خورشيد گفته است : خورشيد و آن معانى كه در نشانه‌هاى آن ، وجود دارد ، براى عارفان ، درخشيده است . آن ، حكمت رسايى است كه قدرت خداوندى را براى ناآگاهان ، تبلور داده است . در اين شعر ، « الشّمس و ما فى آيها » مبتداست و مقدم شده تا شوق‌ها را نسبت به خبر برانگيزد . 12 - فمثل علاك لم أر فى المعالى * و لا تاجا كتاجك فى الجلال همانند شكوه تو در رفعتها و بلنديها نديدم و همسان تاج تو در سرورى . « مثل علاك » مفعول مقدّم براى « لم أر » است و علّت تقديم ، افاده تخصيص بوده .

--> ( 1 ) . اين شعر از متنبّى است ، نگاه كنيد به شرح ديوان متنبىّ ، نوشتهء عبد الرّحمن برقوتى ، ج 2 ، ص 469 .